قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
749
تاريخ الفي ( فارسى )
عمرو بن حارث مخزومى را گفت : سيصد مرد از سرهنگان خاص من به محمّد اشعث همراه كن كه او آن سراى را مىداند ؛ تا برود و مسلم را گرفته بيارد . محمّد اشعث سوار شده با آن سپاه روى به سراى طوعه نهادند و به يك بار در و بام را فرو گرفتند . امّا مسلم نماز بامداد را گزارده بود و به جاى نماز نشسته كه آواز سم اسبان به گوش او رسيد . دانست كه به طلب وى آمدهاند . برخاست و سلاح بر خود راست كرد و شمشير كشيده از خانه بيرون آمده . آن گروه به يكباره روى به وى نهادند . مسلم چون شير خشمناك بر آن قوم حمله كرد و در آن حمله چند كس را از پاى درآورد . اين خبر پيش پسر زياد بردند و مدد طلبيدند . پسر زياد به محمّد اشعث پيغام فرستاد كه يك شخص را سيصد كس احاطه نموده ، يارى مىطلبى ؟ اين چه ضعفى است كه تو دارى ؟ مسلم اگرچه مرد دلير است ، آخر يك تن بيش نيست . محمّد اشعث جواب فرستاد كه تو را تصوّر آن است كه مرا به گرفتن حلاجى يا جولاههاى فرستادهاى . و اللّه كه مرا به جنگ شير ژيان و ببر بيان روان كردهاى . اين دلاورى است كه به حسام انتقام خون بسى از مبارزان به خاك مىريزد و صفدرى است كه به ضرب خنجر خاك معركه را با مغز دليران بر مىآميزد . پسر زياد خبر فرستاد كه او را امان داده به نزديك من رسان كه جز به امان بر مسلم دست نتوان يافت . چون حديث امان مسلم به ابن اشعث رسيد ، با مسلم خطاب كرد كه : اى مسلم ! خود را در مهلكه ميفكن . دست بازدار و به نزد من آى كه تو را امير امان داده است . مسلم گفت : مرا به امان شما احتياج نيست ؛ چه قول شما را اعتماد نشايد و از كوفيان رسم وفا نيايد . « 1 » اين بگفت و بار ديگر بر ايشان حمله كرده چند كس را مجروح و مقتول ساخت . لشكريان ابن زياد درماندند . بعضى پياده شده بر بامها برآمده و سنگ بر جانب مسلم انداختن گرفتند و چندان سنگ بر مسلم زدند كه بدن او بتمامه مجروح شد . مسلم با خود مىگفت اى نفس در مرگ خود آماده باش كه در دفع اعدا كوشيدن و شربت هلاك نوشيدن و خلعت شهادت پوشيدن دولتى است جاويد و سعادتى است سرمدى . ناگاه حرامزادهاى سنگى بينداخت كه بر پيشانى مسلم آمد . خون بر رخسار او دويد و متعاقب آن سنگى ديگر رسيد كه اكثر دندانهاى او بريخت . القصّه ؛ مسلم از بسيارى زخم كه خورده بود پشت به ديوار سراى بكير بن حمران باز نهاد و او از سراى بيرون آمده شمشير حوالهء فرق مسلم كرد ، چنانچه لب بالاى او را بتمامه بريد . مسلم
--> ( 1 ) . و بعد مسلم از ابن اشعث خواست كه از طرف خود نامهاى به امام حسين ( ع ) بنويسد و به آن حضرت خبر دهد كه به كوفه نيايد . ابن اشعث نامهاى بر اين مضمون نوشت و پيك وى نامه را در زباله به امام ( ع ) رسانيد . آن حضرت فرمود : هرچه بر ما نازل شود در راه خدا محسوب خواهد شد ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 130 . نامهء ابن اشعث را اياس بن عثل طايى كه از قبيلهء بنى مالك بن عمرو بود به امام ( ع ) رسانيد ؛ - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 150 ، پابرگ مترجم .